تبليغاتX
بالاتر از ابرها






























بالاتر از ابرها

in the desert you can remember your name

So while I'm turning in my sheets
And once again I cannot sleep
Walk out the door and up the street
Look at the stars beneath my feet
Remember rights that I did wrong
So here I go

Hello, hello

There is no place I cannot go
My mind is muddy but
My heart is heavy does it show
I lose the track that loses me
So here I go

Uhuh uhuh uhuh

And so I sent some men to fight
And one came back at dead of night
Said he'd seen my enemy
Said he looked just like me
So I set out to cut myself
And here I go

Uhuh uhuh uhuh

I’m not calling for a second chance
I'm screaming at the top of my voice
Give me reason, but don’t give me choice
Cause I'll just make the same mistake again

Uhuh uhuh uhuh

And maybe someday we will face
And maybe talk but not just speak
Dont buy the promises cause
There are no promises I keep
And my reflection troubles me
So here I go

Uhuh uhuh uhuh

I’m not calling for a second chance
I’m screaming at the top of my voice
Give me reason, but don’t give me choice
Cause I'll just make the same mistake

I’m not calling for a second chance
I'm screaming at the top of my voice
Give me reason, but don’t give me choice
Cause I'll just make the same mistake again

Uhuh uhuh uhuh

Uhuh uhuh uhuh
So while I'm turning in my sheets
Uhuh uhuh uhuh
And once again I cannot sleep
Uhuh uhuh uhuh
Walk out the door and up the street
Uhuh uhuh uhuh
Look at the stars
Uhuh uhuh uhuh
Look at the stars falling down
Uhuh uhuh uhuh
And I wonder where
Uhuh uhuh uhuh
Did I go wrong?
نوشته شده در شنبه هشتم بهمن 1390ساعت 19:46 توسط سهیل |

سلام جای همتون خالی دیروز رفتم بعد از مدت ها(۲ هفته)تئاتر(اونم چون به دلیل وفات ها تعطیل بود).نمی دونم چرا ولی مشروطه بانو هنوز اجرا می رفت از بچه ها چیزهای متناقضی شنیده بودم ولی تو جشنواره فجر هم دوباره رفت رو صحنه به هر حال!همینجا از همه دعوت می کنم تئاتر خیابانی شاخ تو شاخ از کشمیری که متعلق به شهر عزیزم می باشد رو حتما بیان!مشر وطه بانو طولانی ترین تئاتری بود که تا به حال تجربه کره بودم اما شد یکی از بهترین ها درکنار:شاخه گلی برای وارتان که با نیما رفتیم!زمستان ۶۶ که با مهرزاد رفتیم و همین الان دوباره دیدمش! کارگردان تئاتره!البته بیش تر تو سنگ لک میره اجرا و مثل خودم و خیلی ها  عاشق کارهای استاد سمندریانه! و صد البته کار ایسون تیل و ولفگانگ اشتارک به نام پاندورا ۸۸ که عالی بود!یعنی بی نظیر!مشروطه بانو هم جز دو تا شخصیت که روشون کار شده بود و یه بازیگز که گه گاه تپق می زد نمایش پرشوری بود از یک اقتباس جناب کیانی بازی ها اکثرا خوب بود و نیز شخصیتها خصوصا دو شخصیت جمهور و به بانو که کلیدی بودند اگر وقت دارید حتما ببینیدش! راستی کارهای خارجی امثال خیلی زیاد هستند که پیش نهاد می کنم تئاتر لئو محصول آلمان رو که تو نگارخانه ایرانشهر -تالار استاد سمندریان میره اجرا رو از دست ندید با آرزوی بهترین ها یا حق!

 

نوشته شده در شنبه هشتم بهمن 1390ساعت 19:38 توسط سهیل |

به تدریج یه چیز هایی در مورد این بخش میگم تا اتفاقات بدی نیفته ابتدا یک چیز بسیار ساده،بعضی وقت ها پیش میاد که سیستم شما ویروسی میشه و این ویروس باعث میشه بعضی از فایل های سیستم شما hidden سیستمی و غیر قابل بازگشت شوند حتی وقتی شما ویروس رو پاک می کنین

بازهم فایل ها در همین حالت باقی میمونه چیزی که می خوام  این بار بگم برگردوندن فایل ها به فایل های سالم اولیه است!

طبق دستور زیر عمل کنید:

به cmd بروید از طریق run

2-دستورattrib را تایپ کنید برای دیدن امکانات و option ها ی این دستور می توانید بعد از  زدن/ علامت سوال را تایپ کنید؟

3-بعد ا زتایپ کردن attrib با یک فاصله فایل مورد نظر را روی صفحه درگ کنید سپس دستور های زیر را با فاصله تایپ کنید  s - r -h -

 این کار فایل های شما را باز می گرداند

نوشته شده در چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت 0:43 توسط سهیل |

So while I'm turning in my sheets,
and once again I cannot sleep,
walk out the door and up the street,
look at the stars beneath my feet,
remember rights that I did wrong, so here I go.

Ooooooh... ooooooh... ooooooh...

I'm not calling for a second chance,
I'm screaming at the top of my voice,
give me reason but don't give me choice,
cause I'll just make the same mistake again.

Ooooooh...

And maybe someday we will meet,
and maybe talk and not just speak,
don't buy the promises
cause there are no promises I keep,
and my reflection troubles me, so here I go.

Ooooooh... ooooooh... ooooooh...

I'm not calling for a second chance,
I'm screaming at the top of my voice,
give me reason but don't give me choice,
cause I'll just make the same mistake...
I'm not calling for a second chance,
I'm screaming at the top of my voice,
give me reason but don't give me choice,
cause I'll just make the same mistake again.

Ooooooh... ooooooh... ooooooh...

Ooooooh... so while I'm turning in my sheets,
ooooooh... and once again I cannot sleep,
ooooooh... walk out the door and up the street,
ooooooh... look at the stars,
ooooooh... look at the stars falling down,
ooooooh... and wonder where,
ooooooh... did I go wrong.

نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم دی 1390ساعت 13:46 توسط سهیل |

قبلا ها یعنی وقتی خیلی جوون بودم از اطلاعاتی که داشتم خوب استفاده نمی کردم اما تصمیم عوض شده و می خوام هر چیزی رو که یاد گرفتم یایاد می گیرم بگذارم اینجا شاید بقیه هم با این مشکلات روبرو بشن وبتونم اینطوری کمک کوچیکی بهشون کنم.

نکته اول:گاهی اوقات سیستم شما به هر دلیلی هارد اکسترنال یا فلش رو بعد از مدتی نمی شناسه در اینصورت می تونید با طی مسیر زیر مشکل رو حل کنید

  1. راست کلیک روی my computer
  2. 'manage
  3. device manager
  4. disk driver
  5. انتخاب هارد یا فلش double klick to open
  6. unistall driver
  7. قطع کردن اتصال هارد یا فلش و اتصال دوباره

نکته دوم: عدم کارکرد راست کلیک در word یا سایر برنامه های office

  1. option
  2. add-ins
  3. manage addins-go
  4. babaylone add in
  5. disable

برای دفعه بعد چون حوصله ندارم الان بگم در مورد system32 و بازگردانی فایل های ویروسی hide شده به حالت عادی در این محیط صحبت می کنم خصوصا بحث کلی رویcommand ها و پورت ها و شبکه

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم دی 1390ساعت 20:51 توسط سهیل |

نظر به اینکه دلم واسه مخاطبان گرامی تنگ شده بود!خواستم محض چاق سلامتی هم شده ای پست رو بگذارم !چنین روایت کنند که در وطنم پسری (سوووووووووووووووووووووت)(از این حیوانات باید جهت حمل بار بهره جست) در حال قدم زدن(چشم چرانی) در خیابان به دختری فحش بسیار رکیکی می دهد ُدختر (خدایی دمش گرم) با کیف ضربه محکمی به صورت پسر می زند و صورتش ضخمی و خونین می شود مردم از دختر حمایت می کنند و دختر از آنجا دور می شود!اندکی بعد در حالی که قاه قاه می خندیده کیفش را باز می کند و پاره آجری را بیرون میندازد!اینجاست که باید گفت بابا اسلحه!ولی خداییش دم دختره گرم!اصولا آدم بی نزاکت فاسد چه دختر چه پسر باید رنده شود! 
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم دی 1390ساعت 1:12 توسط سهیل |

زمانی دانشجوی یک موسسه غیرانتفاعی بودم به نام موسسه آموزش عالی سجاد(به خاطر بعضیا:دی)!آرزو داشتم تو کنفرانس مدیریت پروژه شرکت کنم اما پول نداشتم ۴ شنبه گذشته وقتی وارد سالن اصلی شدم  زمانی رو یادم اومد که به پی دی اف ثبت نام اون عکس که پر از صندلیه زل می زدم!آرزوم خوب بود اما به این فکر افتادم :چراکه نه!بزرگتر نه!بیشتر نه!؟
نوشته شده در یکشنبه هجدهم دی 1390ساعت 5:4 توسط سهیل |

به فرزندم هرگز دو کلمه را نخواهم آموخت:"نمی توانم" و "غیرممکن"
نوشته شده در جمعه شانزدهم دی 1390ساعت 23:22 توسط سهیل |

"I’m still a long distance from smart. But I’m also a long distance from dumb."

"There is no such thing as high returns without risk"

"Doing everything as well as possible meant survival."

"Everybody wants a certain amount of stress. Most people have too much, but I didn't want too little, either."

"You can’t advertise for one group. Otherwise, you end up having a very small business!"

 "Everybody likes something extra, for nothing."

"A market is never saturated with a good product, but it is very quickly saturated with a bad one."

 and the one i liked the most!:

 "Do something. Either lead, follow or get out of the way."

special thanks to mr.evan carmichael!!

نوشته شده در شنبه دهم دی 1390ساعت 10:28 توسط سهیل |

این روزها که می گذرد تازه از تصادف با واقعیت ها در اتوبان زندگی گذشته ام و به سادگی بعضی لحظات که بیهوده سخت شدند پی میبرم و در کمایی شیرین هستم در ستایش لحظات گذشته و این حال همه رو به مرگهاست!کسانی که ایده آل هایشان را غیر واقعی می بیننند،ایده آل هایی که از شناخت ناشی نمی شدند!این تصادف ها باعث شدند تمام خاطرات را مرور کنم تا لحظه ای که از کمای حوادث نامطلوب شفا بخش برخواستم،خودم،آرمانهایم و   سادگی هایم را فراموش نکنم چه که نه در این آن و نه در هیچ لحظه زیبایی از سختی های سازنده  قصد تسلیم داشته و نه دارم،انسان های عاقل من دنیاس شما را نشنانختم!شاید خودتان هم نشناختید!سوالی که مانده این است که به چه چیز اینطور محکم چسبیده اید؟نقطه مشترک من و شما اینهاست: هر دو انسانیم،هردو روح داریم و هر دو جسم!و از همه مهمتر نه من شما را میفهمم نه شما من را!سر و کار من با دیوانگی است و دیوانگان

و سر و کار شما با عاقلان و تعقل شما نفسی نمی کشید که برایتان سود نداشته باشد و من نفسی نکشیدم که به سودش فکر کرده باشم. شمابزرگ شده اید و من در کودکی غوطه می خورم!شما عادت دارید خودتان را گول بزنید و من نه!شما بلدیدهمدیگر را گول بزنید و من نه!شما برای هر کار آداب دارید و من برای هر کار قلبی تپنده!شما تلاش می کنید تا دایره حرص خود را گسترده تر کنید تا چیزهای بیشتری برای حرص زدن داشته باشید و من نیاز به دایره برای زندگی ندارم هر دایره ای برایم تعریف شود می توانم از آن حداکثر لذت را ببرم!من به آنچه خواسته ام رسیده ام و شما هرگز نمی رسید!هرگز نمی رسید!من از شادی لذت می برم چه در شما تجلی بیابد چه در خودم اما شما از شکست من لذت می برید و هیچ گاه توان شاد بودن را ندارید!مرا به آنچه کاشته ام به سخره می گیرید در حالی که راحتی خوشه چینی را می پسندید و سپس به آنچه داشته ام می ستایید در حال که حسرت می خورید نمی دانم از چه!شاید اینکه در داشته هایم طمع خوشه چینی دارید!حال که دیوانه است من یا شما؟در تمام عمر لحظه ای حسرت نخوردم ،لقمه ای به حرام بر نداشتم،و لحظه ای فراموشتان نکردم!ای فراموشکاران امیدوارم روزی به آنچه نه من می دانم و نه خودتان که چیست برسید.اما بدانید آنچه آرزوی شماست خاطرات من را تشکیل می دهد صادقانه می گویم وقتتان را هدر می دهید وقتی فکر می کنید شما فرق دارید!شما می توانید!داشته های شما متفاوت خواهند بود! فرزندانتان،همسرانتان،....فقط یک خواسته  از شما دارم به یاد داشته باشید کسی را که همیشه شمارا به یاد دارد،و بدانید من فراموشکارم!

نوشته شده در چهارشنبه هفتم دی 1390ساعت 4:1 توسط سهیل |


آخرين مطالب
» قبلی ناقص بود!
» مشروطه بانو
» و اما cmd
» my great james!he rocks!
» کاربرد مفید اطلاعات
» ......!!!!!.....
» آرزو
» درس زندگی
» some quetos of the year
» لبخند!

Design By : Pichak