تبليغاتX
فریادخاموش
با سلام وعرض معذرت از خسوف طولانی ام(روم نشد بگم کسوف) (اخه من دیگه حد اکثر ماهم )نظر به اینکه من در این مدت بار زیادی روم بود  و تازه وضع حمل کردم لذا سعی کردم دوباره با سیمایی جدید بیام( اون یکی قهر کرده)در هر حال گفتیم عوالم را از نزول اجلالمان مستجیز کنیم! تو این مدت دیگه یادم رفته خواب یعنی چی اصلا اگه دانشگاه نباشه که دیگه حساب نهار و شام و صبحانه هم از دستم پنجره میرفت! خیلی سخته دیگه ادم برای نهار و شام هم وقت نداشته باشه !به قول یه بنده خدایی صبح خروس خون میریم بیرون شب وقتی تنها صدایی که از خیابون میا صدای جارو ه برمیگردم اره ننه جان دسترودلم نذار که ...خونه غرق سکوته !دلم ... وای دلم وای وای وای دلم!میخواد پر بکشه !اوه ببخشید جو گرفت ییهو! فقط می تونم امید داشته باشم(البته ارزو بهتره) بهشروع ترم جدید دانشگاه  و بازدید دوستان !

از همین جا هم خدمت شیوای عزیز( (ایمیلیا))(اخه بدش میاد به اسم ایرانیش صداش نزنی) تولدش رو با تخیر حدود ربع قرن تبریک گفته مراسم پاچه خواری !جان نساری ! و......خودرا حضور ایشان اعلام داشته !امیداست بزودی (نترس ۸ سال دیگه هم وقت داری )به حضور ایشان در  مرز وبوم گل ها وبلبل ها شرفیاب شویم!

+ نوشته شده توسط سهیل در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387 و ساعت 14:5 |