http://isen.ir/wp-content/uploads/2009/05/13880231_production_doc.pdf
|
این ماله چون حجم بسیار بالایی داشت فقط لینکش رو گذاشتم:
http://isen.ir/wp-content/uploads/2009/05/13880231_production_doc.pdf + نوشته شده توسط سهیل در یکشنبه نوزدهم مهر 1388 و ساعت
15:55 |
در اين مقاله مساله طراحي كوتاهترين مسيري كه با هر يك از دپارتمانهاي بلاك چيدمان همسايه باشد، در نظر گرفته مي شود . براي اين مساله يك مدل برنامه ريزي عدد صحيح ارايه مي شود . تابع هدف، كمينه كردن طول مسير است. مسير بايد همبند بوده و با هر يك ازسلولها حداقل در يك ضلع همسايه باشد . در مدل يكي از روشهاي مدلسازي كه براي طراحي كوتاهترين تك حقله ارايه گرديده است، مورد استفاده قرار مي گيرد. براي حل مدل از يك الگوريتم شاخ ه و برش ساده استفاده مي شود . نتايج نشان مي دهد كه مسايلي با اندازه هاي كمتراز 45 سلول با يك نرم افزار حل كننده مسايل برنامه ريزي عدد صحيح به سادگي قابل حل هستند.برای دریافت متن کامل به آدرس زیر مراجعه کنید http://isen.ir/wp-content/uploads/2009/03/13871219_optimization_doc.pdf + نوشته شده توسط سهیل در یکشنبه نوزدهم مهر 1388 و ساعت
15:53 |
لوگوی گوگل امروز 7 اکتبر به مناسبت شصت و یکمین سالگرد ابداع بارکد شبیه به بارکدی شد که بی شک پس از آنکه در مقابل یک دستگاه بارکدخوان قرار گیرد تبدیل به لوگوی همیشگی خواهد شد. ایده بارکد را نورمن جوزف وودلند و برنارد سیلور توسعه دادند 7 اکتبر 1948 این دو دانشجوی دانشگاه درکسل با استفاده از کدهای مورس بارکدهای تخم مرغی شکل را اختراع کردند و اختراع خود را به ثبت رساندند. گام بعدی آنها توسعه فناوری لیزری بود که دستگاههای بارکدخوان را می ساخت این دستگاهها از مدارات مجتمعی ساخته شده بودند که امکان رمزگشایی کدها را میسر می کردند. سیلور در سال 1963 و قبل از آنکه کاربردهای متعدد این اختراع خود را ببیند در سن 38 سالگی مرد. در سال 1972 “وودلند” که در آن زمان در “آی بی ام” کار می کرد، بارکدهای خطی را توسعه داد این بارکدها در 3 آوریل 1973 با نام UPC (کد محصول یونیورسال) ارائه شد. 26 ژوئن 1974 اولین محصول که یک بسته آدامس آمریکایی بود با استفاده از یک بارکدخوان در سوپرمارکتی در اوهایو فروخته شد این بسته آدامس هم اکنون در موزه ملی تاریخ اسمیت سونیان در آمریکا نگهداری می شود. به گزارش مهر، بیشتر بارکدها یک کد کنترل دارند که دستگاه بارکدخوان می تواند آن را بخواند و برای اطمینان از اطلاعات مندرج در بارکد آن را بررسی کند. امروزه دستگاههای بارکدخوان بیش از گذشته مینیاتوری شده اند و حتی در آینده ای نزدیک تلفنهای همراه نیز می توانند مجهز به این دستگاهها شوند. بارکدها در زندگی فناوری تمام مردم جهان نقش مهمی ایفا می کنند و به همین دلیل بزرگترین موتور جستجوی دنیا شصت و یکمین سالگرد اختراع این کد مهم را با تغییر لوگوی خود جشن گرفت + نوشته شده توسط سهیل در یکشنبه نوزدهم مهر 1388 و ساعت
15:49 |
نمی دانم شاید ادم ها دوست دارند دروغ بشنوند ؟ شاید راستگویی و دروغگویی جایشان عوض شده؟ شاید دیگر قحطی راستگویی شده که مردم هیچ حرفی را راست نمی دانند؟جالب است که وقتی راست می گویی به تو با دیده تحیر و تعجب نگاه میکنند چنان که گویی خواسته ای به آنها اثبات کنی قضیه نسبیت را! اما وقتی دروغ می گویی چنان باور می کنند که انگار خوانده ای وحی منزل را برگوش! شاید این بزرگترین نسبیت دنیا باشد که نسبت می دهند راست را به دروغ و دروغ را به راست ! شاید مردم ما خالی شده اند از خوشبینی! البته حق دارند جایی که کدخدا دزد باشد رعیت را با گرگ گله و تازی و مغول دوستی بسی عمیق تر است! وقتی می بینی هر چیزی دز همه معنا جلوه می کند الا در قالب خود دیدن ادمیای که یا مایع اند و یا گاز تعجبی ندارند حد اقل گاز ها بهترند چون حتی اگر شکل جامعه به خود بگیرند باز هم از تکاپو نمی ایستند!! جامدات را دیگر باید در کتاب های ترمودینامیک ویا لابلای برگ های تاریخ جست نمی دانم چه شده که مردم دیگر به هیچ شکلی از ماده قانع نیستند و رفته اند به دنبال حالات خاصی چون کره یا ژله که نه اینند ونه آن! آه گل ابریشم..... کاشکی من هم ناتانائیل داشتم
کاشکی مجبور نبودم در کودکی کارتون هایی چون میو میو عوض میشه را ببینم تا اماده شوم برای دیدن تعویض روح ها که صف آن از صف تعویض روغنی ها هم شلوغ تر است باز هم تعویض روغنی بسی بهتر است چون روغن سوخته به درد کف کارگاه می خورد اما ارواح سوخته را نمی دانم ... مرجوعی قبول می کنند یا نه! نمی خواهم بگویم من دیگر نیستم! می خواه بگویم من تا کنون نبوده ام.....! شاید...اما تازه آمده ام از راهی دراز ! با کوله باری از حرف! نمی دانم آن روز که به تو در بالای قله ی خوشبختی سلام می کنم باز هم مرا می شناسی ؟ اما من می شناسمت ! می دانمت! درکت میکنم چنان که گل قطره ی شبنم صبحگاهی را! و آنگاه است که در می اورم رخت ولباس این دنیا را و به تو نشان می دهم زخم هایی را که بر من زدند آدمیان تا تو آنها را درمان کنی ! آخر این زخم ها زخم خنجر نیست زخم دل است و حکایت نای و نی! واین فقط تویی که می فهمی مرا!گل ابریشم به خدایت می سپارم تا روز رستگاری! در آن درخشش صبح و آنجا باز میگویمت حکایت هجران را!وقتی که تمامی دنیا با من سر جنگ داشتند سپر انداختم و تو را تنها گذاشتم اما ای کاش بدانی که اگر می ماندم انتقام شکست را از تو می گرفتند !سبز و پاینده می خواهمت هر چند دور از خود! هر چند که نفس کشیدن بی هوایت مقدور نباشد هر چندکه ندانی می خواهمت آنچنان که گیاه آب را یا شب ماه را ! پاینده بادی گل ابریشم! + نوشته شده توسط سهیل در شنبه یازدهم مهر 1388 و ساعت
20:33 |
|
|