تبليغاتX
فریادخاموش - اخبار جنایی
با سلام خدمت همه دوستان و غیبت طولانی مدتم(البته من ادعایی بر موعود بودن ندارم!)

به دلیل پیچیدگی اوضاع و بالبشور شدن کارها و تعدد برنامه ها و شومی چرخش ستارگان و البته مهمتر از همه اینها استکبار جهانی(آمریکای جنایت کار عزیز!)مدتی نتونستم حتی در خانه باشم چه برسه پای کامپیوتر چه برسه پای اینترنت ودیگه فکر نمیکنم برسه به وبلاگ!

دیگه اینه دیگه هر کی هندونه می خوره پای لرزش هم میشینه! البته بنده  باید با نوکیا قرار داد ببندم! چون  این حجم کار منو برده رو ویبره! البته فکر کنم اون خربزه بود ولی چون میوه بی تربیتیه مثل داروخونه از نمونه مشابه سود جستم!اخه خدا رو خوش میاد در ان واحد دو تا فحش به ادم بدن!

ستاره قطبی در مقابل اهداف من مثل مشهد- شاندیزه به همین علت باید بگم در علم مدیریت بگردن دنباله یه چیزی دورتر!بگذریم عید که پام عمل نشد ولی تموم عید رو خونه بودم مشهد!

خیرسرمان دنبال اهداف عالیه بودیم!اما بریم سر اصل مطلب دیشب در سرزمین قدسیان مجاور بارگاه رضوی هلک هلک زمین متر میکردم تا به آلونکم برسم که چشمتون روز بد نبینه ۴ غول بیابانی از آخرین بازمانده های دایناسورها با قیافه هایی بسیار سمپاتیک ومهربان با موتور جلوی اینجانب رو گرفتن ودر کمال لطافت با قمه ای که زیر گلوم بودو چاقویی که پشتم رو غلغلک می داد سعی داشتن ستاره ها رو به من نشون بدن اخه با قمه سرم رو .. رو به اسمون نگه داشته بودن که یکی از اونها به من گفت ساعت چنده خواستم بگم: شستم رو بنده اما دیدم دروغی بس بزرگ است پس جواب دادم :ندارم!

البته من نمی دونم!گناه هم به گردن نمی گیرم ولی حس کردم دستان بیگانه در جیب مبارک ماست!در این حین جوان خوشگل ومامانی که(نسبت به برادر...نژاد البته)سعی داشت ستاره خاصی رو به من نشون بده به من ناسزا می گفت :خوب چیکار کنم من اختر شناسیم چندان قوی نبود به همین دلیل پیداش نمی کردم!ناگهان یکی از آنها موبایل موتورلا بنده را برداشت و پرید روی موتور و به دیگری عتاب کرد که......سوت...... بدو بریم! اما من از اول می دانستم این جوان طالب سواداموزیست و تا ان ستاره را به من نشان ندهد بی خیال نخواهد شد زین جهت او ماند اما چون من خنگ بازهم پیدا نکردم برای جریمه موبایل دیگرم را از جیبم بیرون کشید و چند جمله را هم گفت که برای مشق شب به عنوان جریمه بنویسم!که در همه جملات علاقه خود را به تمام خاندان بنده نشان داده  هیچ کس را بی نصیب نگذاشت و اوهم رفت! وقتی کمی دور شد دلم به او بسیار سوخت اخه موتورولام که قطی داشت و یک سیم کارت داشت ....که در همینجا از این برادران برای تقبل پرداخت ۲۰۰۰۰۰ تومن قبض اش کمال تشکر را دارم و ان هم با چه اصراری !هر کدام می خواستند موبایل را به زور از من گرفته هر چه سریعتر در این امر خیر پیش قدم شوند! گوشی نوکیام هم که به تازگی در فهرست اشیا تاریخی یونسکو ثبت شده بود دارای سیم کارت ایرانسلی بود که ۵۰ تومن شارژ داشت ! امیدوارم بتونن حد اقل ۲ تا تک رو باهاش بزنن اخر این جوانان غیور خواستند به من ستاره شناسی بیاموزند و من به انها مدیونم! حال این تقصیر فهم من بود که نشد! اما وقتی ۵۰ متر از من دور شدند ! یادشان افتاد که کمک هزینه پرداخت قبضم را نداده ام من هم مبلغ ۵۰۰۰۰ تومن پولی رو که در جیب داشتم در اورده و با علاعم اشاره دست یادشان اوردم که فراموشکردن اما یادم امد که پول کم دارم پس خیطی به طول ۱ متر به انها نشان داده به سمت خانه دویدم تا این جوانان طالب علم منتظر نمانند که در راه برادران ۱۱۰ را که مردم با انها تماس گرفته بودن دیده از انها خواستم در اسرع وقت پول را به این جویندگان علم بدهند و من بدا خودم با ایشان حساب خواهم کرد این بود وصف الحال ره پویان علم در سرزمین فرشتگان و قدسیان!   

+ نوشته شده توسط سهیل در سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388 و ساعت 0:19 |